چند دروغ رایج در ایران:
1_کار که عار نیست
2_ همه ادما زیبایی خاص خودشون رو دارن
3_ پول که شخصیت نمیاره
...4_ علم بهتر از ثروته
5_ فکر کردی چی ، مملکت قانون داره
6_تن آدمی شریفست به جان آدمیت, نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
7_ تلاش کنی به هرچی که بخوای میرسی
8_ پول چرک کف دسته
9_ پدر مادر بچه هاشون رو به یک اندازه دوست دارن
10_ خدا ادم ها رو برابر افریده
11_بچه دختر ، پسرش فرق نمیکنه
12_از هر دست بدی از همون دست میگیری ...
کدوم شماره دروغ نیست؟
سعــی نكـــن متفـــاوت باشـــی ...
در ایــن روزگـــار نــامـــرد!
فقــــــط خـــــوبــ ــــــــ بــــاش ...
خـــوب بــودن بــه انــدازه كـــافـــی متفـــاوت هســـت...
912....190 دور باشـــي و تــپــــــنده .... بهتر است از اين كه .... نزديـــك باشي و زننـــــــده .... اين مفــــــهوم را كه در رگ هـــايت جاري كني .... ديگر تنـــــــــها نخواهي بود
912....190 آن که براي رسيدن به تو از همه کس مي گذرد عاقبت روزي تو را تنها خواهد گذاشت.پس به اين خصلت طرفتان افتخار نکنيد م.ح
912....190 هيچ چيز نمي تواند وارد زندگي تو شود مگر اينکه خود تو با فکر کردن به آن ، آنرا مدام طلب کني... م.ح
939....794 هوانيستم, اماهميشه چشم به آسمان دارم, حال عجيبي ست ديدن همان آسمان که شايد تودقايقي پيش به آن نگاه کردي... (هانيه
939....794 اينروزهاحسي دارم آميخته بادلتنگي, بازواني ميخواهم که تنگ در برم بگيرد, امانه هربازواني! تنهاحصارآغوش تو... (هانيه
939....794 مهرباني تا کي!? بگذارسخت باشم وسرد! باران که باريد,چتربگيرم وچکمه! خورشيدکه تابيد,پنجره ببندم وتاريک! اشک که آمد,دستمالي بردارم وخشک! اوکه رفت,نيشخندي بزنم وسوت!! (هانيه
939....794 چقدرکم توقع شده ام! نه آغوشت راميخواهم,نه يک بوسه ونه ديگر,بودنت را! همينکه بيايي وازکنارم ردشوي کافيست, مرابه آرامش ميرساند حتي اصطکاک سايه هايمان... (هانيه
939....794 خوابهايم بوي تن توراميدهند! نکندآن دورترهانيمه شب درآغوشم ميگيري...! (هانيه
939....794 سلام بچه ها سلام امين جون خداقوت داداش,مرسي اززحماتت دوستتون دارم (هانيه
936....294 ديشب ک باران امدميخواستم سراغت رابگيرم اماخوب ميدانستم اينبارهم ک پيدايت کنم زيرچترديگراني! سولماز
938....452 از کودکي يادمان داده اند جاي خالي را با مورد مناسب پر کنيم... موردي مناسب جاي خالي ات پيدا نميکنم... زودتر برگرد تا وقت تمام نشده!
936....122 salam emaile sms chera tedadesh kam shode ?!?! ;-(
930....934 تورو خدا دوستان برام دعا كنيد.بدجور محتاج دعا هستم كه مشكلم حل بشه.اشكام قطع نميشن.
935....658 کلاس گذاشتن جديد دخترها من خواستگار مرغ فروش هم داشتم رد کردم.
دغدغه ای به نام زندگی بهتر یا بهتر زندگی کردن، بین همه انسان ها دغدغه ای مشترک است که البته راه حل های آن برخلاف خودش بین همه مشترک نیست و هر کس تلاش می کند با روش خود زندگی اش را بهتر کند. وسوسه از جمله خانه خراب کن ترین! احساساتی است که می تواند به یک فرد دست دهد و در صورتی که فرد دست های خود را به علامت تسلیم بالا ببرد، خودش باید تمامی عواقبش را هم بر عهده گیرد.
1. پررنگ کردن جنبه های منفی، راهی برای مقابله با وسوسه ها
هنگام رانندگي
خانم ها
بنزين را چك مي كنند .
روغن ماشين را چك مي كنند .
ترمز دستي را پايين مي كشند .
با سرعت مطمئنه حركت مي كنند .
پشت چراغ ترمز ها مي ايستند .
به عابر پياده احترام ميگذارند .
آقايان
وسط راه بنزين تمام مي كنند .
وقتي دود از لاستيك هايشان بلند شد بهياد مي آورند كه ترمز دستي را نكشيده اند .
چراغ قرمز را مهترين معضل اتلاف وقت وعمر مي دانند .
عابر پياده موجودي مزاحم و مختل كننده عبور ومرور است .
و از همه مهمتر بوق مهترين اختراع بشر بعد از برق به حساب مي آيد .
من و تو شباهت های متفاوتی داریم. . .. . .ما هر دومون شکستیم. . .. . .تو قلبم رو. . .. . .من غرورم رو. . .. . .هر دومون رقصیدیم. . .. . .تو با بقیه. . .. . .من با سازای تو. . .. . .هر دومون بازی کردیم. . .. . .تو با من. . .. . .من با سرنوشتم. . .. . .هردومون پی بردیم. . .. . .تو به حماقت من. . .. . .من به پست بودن تو. . .. . . .آره این شباهت های متفاوت هر روز آشکارتر میشه. . .
آفتاب، خوب می داند که فردایش زخمی ترین فرداها خواهد شد. خوب می داند که فردا، فردای اندوه است و فردای تلخکامی. خوب می داند که آغازش را به خون نوشته اند. ستاره ها، یکی یکی خاموش می شوند. امشب حتی ماه، سر تابیدن ندارد و کوچه ها دلتنگ تر از پیش اند. بوی غربت، گریبان شب را گرفته است. نخلستان ها از اندوه فردا زانو زده اند. امشب هیچ آوازی را نفس خواندن نیست. «چه شب بدی ست امشب که ستاره سو ندارد...»
عشق زنیست که هواسش به هیچ کس نیست گوشواره هایش را یکی یکی درمیاوردسرش را به یک طرف خم می کندتا شانه هایش پر شود از سیاهی مو هایش دستش را می برد تادکمه های لباسش را باز کند عشق مردیست آخرین پک محکمش را به سیگارش میزندوآرام...خیلی آرام زن را در آغوش می کشد درست زمانی که زن هواسش به هیچ کس نیست...
درويشى را ديدم شتابان مى دويد. گفتم درويش كجا؟ گفت مراسم عزا ، گفتم مگه كى مرده؟ آهي كشيد و گفت معرفت و وفا