پادشاهی بانوی ایران زمین پوراندخت در شاهنامه فردوسی:
یکی دختری بود پوران بنام / چو زن شاه شد کارها گشت خام
بران تخت شاهیش بنشاندند / بزرگان برو گوهر افشاندند
چنین گفت پس دخت پوران که من / نخواهم پراگندن انجمن
کسی راکه درویش باشد ز گنج /
...توانگر کنم تانماند به رنج
مبادا ز گیتی کسی مستمند / که از درد او بر من آید گزند
ز کشور کنم دور بدخواه را / بر آیین شاهان کنم گاه را
نشانی ز پیروز خسرو بجست /
بیاورد ناگاه مردی درست
خبر چون به نزدیک پوران رسید / ز لشگر بسی نامور برگزید
ببردند پیروز راپیش اوی / بدو گفت کای بد تن کینه جوی
ز کاری که کردی بیابی جزا / چنانچون بود در خور ناسزا
مکافات یابی ز کرده کنون / برانم ز گردن تو را جوی خون
ز آخر هم آنگه یکی کره خواست / به زین اندرون نوز نابوده راست
ببستش بران باره بر همچوسنگ / فگنده به گردن درون پالهنگ
چنان کرهٔ تیز نادیده زین / به میدان کشید آن خداوند کین
سواران به میدان فرستاد چند / به فتراک بر گرد کرده کمند
که تا کره او را همیتاختی / زمان تا زمانش بینداختی
زدی هر زمان خویشتن بر زمین / بران کره بربود چند آفرین
چنین تا برو بر بدرید چرم / همیرفت خون از برش نرم نرم
سرانجام جانش به خواری به داد / چرا جویی از کار بیداد داد
همیداشت این زن جهان را به مهر / نجست از بر خاک باد سپهر
چو شش ماه بگذشت بر کار اوی / ببد ناگهان کژ پرگار اوی
به یک هفته بیمار گشت و بمرد / ابا خویشتن نام نیکی ببرد
چنین است آیین چرخ روان / توانا بهرکار و ما ناتوان
پوراندخت نخستین پادشاه زن ایرانی:
پوراندخت به معنای دختری با چهره گلگون، پوراندخت دختر خسرو پرویز پادشاه ایران در زمان ساسانیان بود. ایشان نخستین زن ایرانی در دوران ساسانیان است که به پادشاهی رسید و بر بیش از ۱۰ کشور جهان پادشاهی میکرد. در کتابهای گوناگون او را زنی دانا و عادل و نیک سیرت آوردهاند چون پوراندخت به پادشاهی بنشست عدل و داد را گسترش داد. پوراندخت بر پایهی آنچه تاریخ نگاران یونانی نوشتهاند در ۲۱ مهر سال ۶۳۰ میلادی و پس از کشته شدن سپهبد شهربراز، شاه ایران شد. پوراندخت پیراهنی زیبا و نگره دار و سبزرنگ بر تن و شلواری به رنگ آبی آسمانی بر پای و تاجی از نگینهای بیرنگ بر سر میگذاشت.
بسم الله الرحمن الرحیم
یک وقتی ما( حاج آقا قرائتی) در ستاد نماز نوشتیم آقازادهها، دخترخانمها، شیرینترین نمازی که خواندید برای ما بنویسید. یک دختر یازده ساله یک نامه نوشت، همه ما بُهتمان زد، دختر یازده ساله ما ریشسفیدها را به تواضع و کرنش واداشت. نوشت که ستاد اقامه نماز، شیرینترین نمازی که خواندم این است.
گفت در اتوبوس داشتم میرفتم یک مرتبه دیدم خورشید دارد غروب میکند یادم آمد نماز نخواندم، به بابایم گفتم نماز نخواندم، گفت خوب باید بخوانی، حالا که اینجا توی جاده است و بیابان، گفتم برویم به راننده بگوییم نگهدار، گفت راننده بخاطر یک بچه دختر نگه نمیدارد، گفتم التماسش میکنیم، گفت نگه نمیدارد، گفتم تو به او بگو، گفت گفتم که نگه نمیدارد، بنشین! حالا بعداً قضا میکنی.
دیدم خورشید غروب نکرده است و گفتم بابا خواهش میکنم، پدر عصبانی شد، گفتم که آقاجان میشود امروز شما دخالت نکنی؟ امروز اجازه بده من تصمیم بگیرم، گفت خوب هر غلطی میخواهی بکن.
میگفت ساکی داشتیم، زیپ ساک را باز کرد، یک شیشه آب درآورد، زیرِ صندلی اتوبوس هم یک سطل بود، آن سطل را هم آورد بیرون، دستِ کوچولو، شیشه کوچولو، سطل کوچولو، شروع کرد وسط اتوبوس وضو گرفت، قرآن یک آیه دارد میگوید کسانی که برای خدا حرکت کنند مهرش را در دلها میگذاریم به شرطی که اخلاص داشته باشد، نخواسته باشد خودنمایی کند، شیرینکاری کند، واقعا دلش برای نماز بسوزد، پُز نمیخواهد بدهد. «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا» مریم/96 یعنی کسی که ایمان دارد، «وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» کارهایش هم صالح است، کسی که ایمان دارد، کارش هم شایسته است، «سَیَجْعَلُ لَهُمْ الرَّحْمَانُ وُدًّا»، «وُدّ» یعنی مودت، مودتش را در دلها میگذاریم. شاگرد شوفر نگاه کرد دید دختر وسط اتوبوس نشسته دارد وضو میگیرد، گفت دختر چه میکنی؟ گفت آقا من وضو میگیرم ولی سعی میکنم آب به اتوبوس نچکد، میخواهم روی صندلی نشسته نماز بخوانم. شاگرد شوفر یک خورده نگاهش کرد و چیزی به او نگفت. به راننده گفت عباس آقا، راننده، ببین این دارد وضو میگیرد، راننده هم همینطور که جاده را میدید در آینه هم دختر را میدید، هی جاده را میدید، آینه را میدید، جاده را میدید، آینه را میدید، مهر دختر در دل راننده هم نشست، گفت دختر عزیزم میخواهی نماز بخوانی؟ من میایستم، ماشین را کشید کنار گفت نماز بخوان آقاجان، آفرین، چه شوفرهای خوبی داریم، البته شوفر بد هم داریم که هرچه میگویی وایسا او برای یک سیخ کباب میایستد، برای نماز جامعه نمیایستد. در هر قشری همه رقم آدمی هست. دختر میگفت وقتی اتوبوس ایستاد من پیاده شدم و شروع کردم الله اکبر، یک مرتبه اتوبوسیها نگاه کردند او گفت من هم نخواندم، من هم نخواندم، او گفت ببین چه دختر باهمتی، چه غیرتی، چه همتی، چه ارادهای، چه صلابتی، آفرین، همین دختر روز قیامت حجت است، خواهند گفت این دختر اراده کرد ماشین ایستاد، میگفت یکی یکی آنهایی هم که نخوانده بودند ایستادند، گفت یک مرتبه دیدم پشت سرم یک مشت دارند نماز میخوانند. گفت شیرینترین نماز من این بود که دیدم لازم نیست امام فقط امام خمینی باشد، منِ بچه یازده ساله هم میتوانم در فضای خودم امام باشم.
متین کودکی 6 ساله که بدنش خاصیت مغناطیسی عجیبی دارد می تواند فلزات و برخی اجسام پلاستیکی را جذب کند که این مورد از موارد خارق العاده در جهان است.
لبخند بزن و بگو، "سیب!"
آیا از عکس گرفتن متنفرید چون همیشه در عکسها بد میافتید؟ آیا همیشه به آن دوستتان که در عکسها عالی و بدون اشکال میافتد حسودی میکنید؟بااینکه فتوژنیک بودن در بعضیها ژنتیکی است اما راهکارهایی وجود دارد که میتوانید به کار گیرید تا در عکسها بهتر بیفتید.
مراحل
1. فتوژنیک بودن به توانایی جذاب دیده شدن در عکسها اطلاق میشود.
فتوژنیک بودن به توانایی جذاب دیده شدن در عکسها اطلاق میشود. اینکه طبیعتاً زیبا باشید ارتباطی به فتوژنیک بودن در عکسها ندارد. فتوژنیک بودن یعنی بدانید چطور بهترین حالت خودتان را به دوربین نشان دهید. این شامل تکنیکهای اکتسابی میشود مثل علم مربوط به بهترین پسزمینه، نورپردازی و قرارگیری بدن.
• سعی کنید تکنیکهای زیر را طوری یاد بگیرید که جزء طبیعت وجودتان شوند و غیرارادی انجامشان دهید.
• هرچه فرصتهای بیشتری برای تمرین جلوی دوربین داشته باشید، بهتر است.
• طبیعت دوبعدی عکس باعث میشود درک از عمق را از دست بدهیم؛ برای بعضیها این باعث میشود چطور جذاب دیده شدن در دنیای واقعی را هم از دست بدهند.