˙·٠•●♥ شیک باش ♥●•٠·˙

    نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> :: پنج‌شنبه 02 شهریور 1391


+98937...637

فقط یک پیک...
از شراب نگاهت خوردم!
چند ساله بودند این چشمانت!؟
عمری گذشت...
و هنوز،وقتی به تو فکر میکنم،
تلوتلو میخورم!!!.نامبر1

 

  • +98937...637

خدایاخیلی،برگردون عقب،یابزن بره جلو،اینجای زندگی خیلی دلم گرفته.نامبر1




برچسب‌ها :


ادامه مطلب...

    نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> :: پنج‌شنبه 02 شهریور 1391


پادشاهی بانوی ایران زمین پوراندخت در شاهنامه فردوسی:

یکی دختری بود پوران بنام / چو زن شاه شد کارها گشت خام
بران تخت شاهیش بنشاندند / بزرگان برو گوهر افشاندند
چنین گفت پس دخت پوران که من / نخواهم پراگندن انجمن
کسی راکه درویش باشد ز گنج /
...توانگر کنم تانماند به رنج
مبادا ز گیتی کسی مستمند / که از درد او بر من آید گزند
ز کشور کنم دور بدخواه را / بر آیین شاهان کنم گاه را
نشانی ز پیروز خسرو بجست /
بیاورد ناگاه مردی درست
خبر چون به نزدیک پوران رسید / ز لشگر بسی نامور برگزید
ببردند پیروز راپیش اوی / بدو گفت کای بد تن کینه جوی
ز کاری که کردی بیابی جزا / چنانچون بود در خور ناسزا
مکافات یابی ز کرده کنون / برانم ز گردن تو را جوی خون
ز آخر هم آنگه یکی کره خواست / به زین اندرون نوز نابوده راست
ببستش بران باره بر همچوسنگ / فگنده به گردن درون پالهنگ
چنان کرهٔ تیز نادیده زین / به میدان کشید آن خداوند کین
سواران به میدان فرستاد چند / به فتراک بر گرد کرده کمند
که تا کره او را همی‌تاختی / زمان تا زمانش بینداختی
زدی هر زمان خویشتن بر زمین / بران کره بربود چند آفرین
چنین تا برو بر بدرید چرم / همی‌رفت خون از برش نرم نرم
سرانجام جانش به خواری به داد / چرا جویی از کار بیداد داد
همی‌داشت این زن جهان را به مهر / نجست از بر خاک باد سپهر
چو شش ماه بگذشت بر کار اوی / ببد ناگهان کژ پرگار اوی
به یک هفته بیمار گشت و بمرد / ابا خویشتن نام نیکی ببرد
چنین است آیین چرخ روان / توانا بهرکار و ما ناتوان

پوراندخت نخستین پادشاه زن ایرانی:
پوراندخت به معنای دختری با چهره گلگون، پوراندخت دختر خسرو پرویز پادشاه ایران در زمان ساسانیان بود. ایشان نخستین زن ایرانی در دوران ساسانیان است که به پادشاهی رسید و بر بیش از ۱۰ کشور جهان پادشاهی میکرد. در کتابهای گوناگون او را زنی دانا و عادل و نیک سیرت آورده‌اند چون پوراندخت به پادشاهی بنشست عدل و داد را گسترش داد. پوراندخت بر پایه‌ی آنچه تاریخ نگاران یونانی نوشته‌اند در ۲۱ مهر سال ۶۳۰ میلادی و پس از کشته شدن سپهبد شهربراز، شاه ایران شد. پوراندخت پیراهنی زیبا و نگره دار و سبزرنگ بر تن و شلواری به رنگ آبی آسمانی بر پای و تاجی از نگینهای بیرنگ بر سر میگذاشت.




برچسب‌ها :



    نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> :: پنج‌شنبه 02 شهریور 1391


   رازهـایی برای یک ازدواج هميـشه پايـدار



اینکه در زندگی زناشویی، موفق نیستید بخاطر شانس و اقبال تان نیست. گناه زندگی تان را به گردن سرنوشت و تقدیر نیندازید. اگر زندگی زناشویی تان آنگونه که تصور می کردید پیش نمی رود باید به دنبال علت مشکلات باشید و راه رسیدن به یک زندگی خوب را یاد بگیرید. هم شما و هم همسرتان باید لوازم رسیدن به یک زندگی موفق و شاد را بشناسید و طبق یک الگوی درست و هماهنگ در زندگی پیش بروید. واقع بین باشید و اگر پیش از ازدواج تصورات رویایی از ازدواج داشته اید آنها را کنار بگذارید و زندگی واقعی تان را شروع کنید. اگر زندگی زناشویی تان را تازه شروع کرده اید اما احساس می کنید زندگی خوبی نخواهید داشت و یا اگر سال ها است که ازدواج کرده اید و همچنان از زندگی زناشویی تان ناراضی هستید نباید تسلیم این نوع زندگی شوید و باید برای تغییر آن تلاش کنید. از ازدواج های موفق الگو بگیرید و برای بهبود رابطه خودتان از آنها استفاده کنید.

● توافق درباره خواست ها

ازدواج با هم خانه شدن فرق می کند. هر دوی شما از همسرتان انتظارات و توقعاتی دارید. توقعاتی که هرگز از یک همخانه ندارید. بسیاری از توقعات و انتظارات شما الگو گرفته از آن چیزهایی است که والدینتان از یکدیگر توقع داشتند. مثلا شاید شما از اینکه همسر تحصیلکرده ای دارید خوشحال باشید و یا از اینکه همسرتان اهل مطالعه است راضی باشید اما واقعیت این است که شما انتظار دارید که او بعد از تحصیلاتش درآمد خوبی هم داشته باشد و اینکه او فقط مطالعه کند و به مسائل دیگر بی توجه باشد شما را ناراحت می کند.




برچسب‌ها :


ادامه مطلب...

    نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> :: پنج‌شنبه 02 شهریور 1391


 خلبـان زن در شـرکت هواپیـمایی نفـت ایران


تعداد خلبانان زن در ایران فراتر از تعداد انگشتان دست نیست اما جالب اینجاست که یکی از این خلبانان در هواپیمایی نفت خدمت می کند و روز و شب خود را در مسیر جابجایی مسافرانی سر می کند که اغلب از خانواده صنعت نفت ایران هستند.


 




برچسب‌ها :


ادامه مطلب...

    نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> :: پنج‌شنبه 02 شهریور 1391


 بسم الله الرحمن الرحیم

یک وقتی ما( حاج آقا قرائتی) در ستاد نماز نوشتیم آقازاده‌ها، دخترخانم‌ها، شیرین‌ترین نمازی که خواندید برای ما بنویسید. یک دختر یازده ساله یک نامه نوشت، همه ما بُهتمان زد، دختر یازده ساله ما ریش‌سفیدها را به تواضع و کرنش واداشت. نوشت که ستاد اقامه نماز، شیرین‌ترین نمازی که خواندم این است. 


گفت در اتوبوس داشتم می‌رفتم یک مرتبه دیدم خورشید دارد غروب می‌کند یادم آمد نماز نخواندم، به بابایم گفتم نماز نخواندم، گفت خوب باید بخوانی، حالا که اینجا توی جاده است و بیابان، گفتم برویم به راننده بگوییم نگه‌دار، گفت راننده بخاطر یک بچه دختر نگه نمی‌دارد، گفتم التماسش می‌کنیم، گفت نگه نمی‌دارد، گفتم تو به او بگو، گفت گفتم که نگه نمی‌دارد، بنشین! حالا بعداً قضا می‌کنی.
دیدم خورشید غروب نکرده است و گفتم بابا خواهش می‌کنم، پدر عصبانی شد، گفتم که آقاجان می‌شود امروز شما دخالت نکنی؟ امروز اجازه بده من تصمیم بگیرم، گفت خوب هر غلطی می‌خواهی بکن.


می‌گفت ساکی داشتیم، زیپ ساک را باز کرد، یک شیشه آب درآورد، زیرِ صندلی اتوبوس هم یک سطل بود، آن سطل را هم آورد بیرون، دستِ کوچولو، شیشه کوچولو، سطل کوچولو، شروع کرد وسط اتوبوس وضو گرفت، قرآن یک آیه دارد می‌گوید کسانی که برای خدا حرکت کنند مهرش را در دلها می‌گذاریم به شرطی که اخلاص داشته باشد، نخواسته باشد خودنمایی کند، شیرین‌کاری کند، واقعا دلش برای نماز بسوزد، پُز نمی‌خواهد بدهد. «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا» مریم/96 یعنی کسی که ایمان دارد، «وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» کارهایش هم صالح است، کسی که ایمان دارد، کارش هم شایسته است، «سَیَجْعَلُ لَهُمْ الرَّحْمَانُ وُدًّا»، «وُدّ» یعنی مودت، مودتش را در دلها می‌گذاریم. شاگرد شوفر نگاه کرد دید دختر وسط اتوبوس نشسته دارد وضو می‌گیرد، گفت دختر چه می‌کنی؟ گفت آقا من وضو می‌گیرم ولی سعی می‌کنم آب به اتوبوس نچکد، می‌خواهم روی صندلی نشسته نماز بخوانم. شاگرد شوفر یک خورده نگاهش کرد و چیزی به او نگفت. به راننده گفت عباس آقا، راننده، ببین این دارد وضو می‌گیرد، راننده هم همین‌طور که جاده را می‌دید در آینه هم دختر را می‌دید، هی جاده را می‌دید، آینه را می‌دید، جاده را می‌دید، آینه را می‌دید، مهر دختر در دل راننده هم نشست، گفت دختر عزیزم می‌خواهی نماز بخوانی؟ من می‌ایستم، ماشین را کشید کنار گفت نماز بخوان آقاجان، آفرین، چه شوفرهای خوبی داریم، البته شوفر بد هم داریم که هرچه می‌گویی وایسا او برای یک سیخ کباب می‌ایستد، برای نماز جامعه نمی‌ایستد. در هر قشری همه رقم آدمی هست. دختر می‌گفت وقتی اتوبوس ایستاد من پیاده شدم و شروع کردم الله اکبر، یک مرتبه اتوبوسی‌ها نگاه کردند او گفت من هم نخواندم، من هم نخواندم، او گفت ببین چه دختر باهمتی، چه غیرتی، چه همتی، چه اراده‌ای، چه صلابتی، آفرین، همین دختر روز قیامت حجت است، خواهند گفت این دختر اراده کرد ماشین ایستاد، می‌گفت یکی یکی آنهایی هم که نخوانده بودند ایستادند، گفت یک مرتبه دیدم پشت سرم یک مشت دارند نماز می‌خوانند. گفت شیرین‌ترین نماز من این بود که دیدم لازم نیست امام فقط امام خمینی باشد، منِ بچه یازده ساله هم می‌توانم در فضای خودم امام باشم.
 




برچسب‌ها :



    نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> :: پنج‌شنبه 02 شهریور 1391


 متین کودکی 6 ساله که بدنش خاصیت مغناطیسی عجیبی دارد می تواند فلزات و برخی اجسام پلاستیکی را جذب کند که این مورد از موارد خارق العاده در جهان است.

متین ، کودکی با بدن عجیب در تبریز ! + عکس

 




برچسب‌ها :


ادامه مطلب...

    نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> :: چهارشنبه 01 شهریور 1391


تفاهم حتی در خیانت


مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت 
می خواهم ازدواج کنم 
پدر خوشحال شد و پرسید : - نام دختر چیست ؟ 
مرد جوان گفت : - نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند 
پدر ناراحت شد 
صورت در هم کشید و گفت 
من متاسفم به جهت این حرف که می زنم 
اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست 
خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو 
مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود 
با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت 
مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست ! و نباید به تو بگویم 
مادرش لبخند زد و گفت 
نگران نباش پسرم 
تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی 

چون تو پسر او نیستی

 




برچسب‌ها :



    نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> :: چهارشنبه 01 شهریور 1391


اوج مهندسي ايراني
آیا تا به حال به شهرک شهید محلاتی سری زده اید؟ 


آیا بنای یادبود این شهرک را از نزدیک دیده اید؟ 

آیا از خودتان پرسیده اید که چرا گنبد فلزی به این بزرگی ساخته شده اما دو سال است که ادامه فعالیت برای تکمیل این بنا متوقف شده است؟ 

آیا ترکیب گنبد فلزی بزرگ و جرثقیل قرار گرفته در زمین این بنا برایتان عجیب نبوده؟ 
اهالی شهرک شهید محلاتی بی شک پاسخ این سؤال ها را می دانند. اما شاید هم محله ای های دیگر از آن بی خبر باشند. پس برای آنهایی که این گنبد را ندیده اند بزرگ ترین طنز تصویری قرن را توضیح می دهم. همان طور که در عکس می بینید مقبره ای فلزی و بسیار بزرگ با اسکلتی کاملاً مدرن که بی تردید هزینه هنگفتی را در برداشته، ساخته شده است، 
http://www.img.4jok.com/images/8rnzmwp6rob7dufxadx.jpg





برچسب‌ها :


ادامه مطلب...

    نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> :: چهارشنبه 01 شهریور 1391


 

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
هوا آرام
شب خاموش راه آسمان ها باز
خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز
رود آنجا که می یافتند کولی های جادو گیسوش شب را
همان جا ها که شب ها در رواق کهکشان ها خود می سوزند
همان جاها که اختر ها به بام قصر ها مشعل می افروزند
همان جاها که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند
همان جا ها که پشت پرده شب دختر خورشید فردا را می آرایند
همین فردای افسون ریز رویایی
همین فردا که راه خواب من بسته است
همین فردا که روی پرده پندار من پیداست
همین فردا که ما را روز دیدار است
همین فردا که ما را روز آغوش و نوازش هاست
همین فردا
همین فردا
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است
به هر سو چشم من رو میکند فرداست
سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند
قناری ها سرود صبح
می خوانند
من آنجا چشم در راه توام ناگاه
ترا از دور می بینم که می آیی
ترا از دور می بینم که میخندی
ترااز دورمی بینم که می خندی و می آیی
نگاهم باز حیران تو خواهد ماند
سراپا چشم خواهم شد
ترا در بازوان خویش خواهم دید
سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند
تبسم های شیرین ترا با بوسه خواهم چید
وگر بختم کند یاری
در آغوش تو
ای افسوس
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
هوا آرام شب
خاموش راه آسمان ها باز
زمان در بستر شب خواب و بیدار است



برچسب‌ها :



    نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> :: چهارشنبه 01 شهریور 1391


                  

لبخند بزن و بگو، "سیب!"


آیا از عکس گرفتن متنفرید چون همیشه در عکس‌ها بد می‌افتید؟ آیا همیشه به آن دوستتان که در عکس‌ها عالی و بدون اشکال می‌افتد حسودی می‌کنید؟بااینکه فتوژنیک بودن در بعضی‌ها ژنتیکی است اما راهکارهایی وجود دارد که می‌توانید به کار گیرید تا در عکس‌ها بهتر بیفتید.

مراحل


1. فتوژنیک بودن به توانایی جذاب دیده شدن در عکس‌ها اطلاق می‌شود.


فتوژنیک بودن به توانایی جذاب دیده شدن در عکس‌ها اطلاق می‌شود. اینکه طبیعتاً زیبا باشید ارتباطی به فتوژنیک بودن در عکس‌ها ندارد. فتوژنیک بودن یعنی بدانید چطور بهترین حالت خودتان را به دوربین نشان دهید. این شامل تکنیک‌های اکتسابی می‌شود مثل علم مربوط به بهترین پس‌زمینه، نورپردازی و قرارگیری بدن.

• سعی کنید تکنیک‌های زیر را طوری یاد بگیرید که جزء طبیعت وجودتان شوند و غیرارادی انجامشان دهید.
• هرچه فرصت‌های بیشتری برای تمرین جلوی دوربین داشته باشید، بهتر است.
• طبیعت دوبعدی عکس باعث می‌شود درک از عمق را از دست بدهیم؛ برای بعضی‌ها این باعث می‌شود چطور جذاب دیده شدن در دنیای واقعی را هم از دست بدهند.




برچسب‌ها :


ادامه مطلب...

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران