آشـنایی با "زبـان بـدن" !
حتماً این جمله را شنیده اید که "صدای عمل بلندتر از کلمات است." این مسئله مخصوصاً در مورد "زبان بدن" صحت دارد. "زبان بدن" نوعی ابزار ارتباطی قدرتمند است که با استفاده از آن می توان دوست پیدا کرد و یا دیگران را به انجام کاری متقاعد نمود.
آشنایی با "زبان بدن" به شما کمک می کند مسائلی مثل جذابیت، حقیقت، اعتمادبه نفس و شرم را تشخیص دهید. شما با دقت در حرکات طرف مقابل می توانید به حقایق زیادی دست یابید. در واقع تمام ما آگاهانه یا ناآگاهانه از "زبان بدن" استفاده می کنیم. برای آشنایی بیشتر با این زبان به موارد زیر توجه کنید:
1. تماس چشمی
اجتناب از نگاه کردن به چشمان دیگران و یا تغییر ناگهانی مسیر نگاه حکایت از پنهانکاری یا دروغگویی دارد و در ضمن می تواند نشانه شرم یا عدم اعتمادبه نفس باشد.
اگه به یه کچل بخندی بی برو برگرد کچل میشی
ولی به یه میلیونر قهقه هم بزنی هیچ اتفاقی نمی افته !!!!!!
????!!!!!!!!!:vaGhean cheRa
اون گوشه از قلبم که مال هیچکس نیست:
.
.
..
.
....
.
.
بیست تومن پیش ، ماهیانه چهارصد و پنجاه هزار تومن اجاره . چونه بي چونه :دی
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه
دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه
اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری
بهشت
مردى با اسب و سگش در جادهاى راه میرفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمى، صاعقهاى فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهى مدتها طول میكشد تا مردهها به شرايط جديد خودشان پیببرند.
پيادهروى درازى بود، تپه بلندى بود، آفتاب تندى بود، عرق میريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمرى عظيمى ديدند كه به ميدانى با سنگفرش طلا باز میشد و در وسط آن چشمهاى بود كه آب زلالى از آن جارى بود. رهگذر رو به مرد دروازهبان كرد و گفت: «روز بخير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟»
دروازهبان: «روز به خير، اينجا بهشت است.»
«چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلى تشنهايم.»
دروازهبان به چشمه اشاره كرد و گفت: «میتوانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان میخواهد بنوشيد.»
اسب و سگم هم تشنهاند.
نگهبان: «واقعاً متأسفم. ورود حيوانات به بهشت ممنوع است.»
مرد خيلى نااميد شد، چون خيلى تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايى آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازى از تپه بالا رفتند، به مزرعهاى رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازهاى قديمى بود كه به يك جاده خاكى با درختانى در دو طرفش باز ميشد. مردى در زير سايه درختها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهى پوشانده بود، احتمالاً خوابيده بود.
مسافر گفت: «روز بخير!»
مرد با سرش جواب داد.
ما خيلى تشنهايم. من، اسبم و سگم.
مرد به جايى اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگها چشمهاى است. هرقدر كه میخواهيد بنوشيد.
مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگیشان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، میتوانيد برگرديد.
مسافر پرسيد: فقط میخواهم بدانم نام اينجا چيست؟
بهشت
بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمرى هم گفت آنجا بهشت است!
آنجا بهشت نيست، دوزخ است.
مسافر حيران ماند: «بايد جلوى ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمى زيادى میشود!»
كاملاً برعكس، در حقيقت لطف بزرگى به ما میكنند. چون تمام آنهايى كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا میمانند!....
اول اینکه از استرسهایتان حرف بزنید: یک آدم صبور و دهنقرص، گیر بیاورید و کل بدبختیها و جفتکهایی که از “الاغ زندگی” خوردهاید را با او تقسیم کنی ! بازگو کردن مشکلات، وزن آنها را کم میکند… علاوه بر آن معمولا وقتی سفره دلتان را جلو کسی باز میکنید، اوهم سفره خودش را برایتان باز میکند ویحتمل می فهمید که شما در این دنیا، تنها آدم کتک خورده نیستید… و این یعنی آرامش..توصیه های برای کاهش استرس
خورش سبزی تبریز
طرز پخت در ادامه مطلب...
چندتا فامیل پیر داریم همیشه توی عروسی ها میومدن سیخونک میزدن تو پهلوم در گوشم میگفتن :
بعدی تویی,بعدی تویی...
البته دیگه اینکارو نمیکنن...
چون توی مجلسهای ختم، منم باهاشون همین کارو میکردم
چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها
چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها
کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد
و او هنوز شکوفاست بین آدمها
کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند
...
غروب زمزمه پیداست بین آدمها
چه می شود همه از جنس آسمان باشیم
طلوع عشق چه زیباست بین آدمها
تمام پنجره ها بی قرار بارانند
چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها
به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو
دلت به وسعت دریاست بین آدمها