شکستم و هرگزنپرسید...
چراشکسته ای تو؟
گریستم ازته دل...
حتی یه بارنپرسید...
دلیل گریه هایم...
بار سفر را بستم...
اما حتی نیامد...
برای آخرین بار...
بدرقه ام کند او...
درحال رفتنم باز...
دراوج ریزش اشک...
گفتم خدا نگهدار...
اما حتی نگفت او...
برو به امید دیدار...
خواستم بگم بی وفا...
دوستت دارم هنوزم...
اما به یادم اومد... گفتم خدا نگهدار...
آخرین متدهای روز جهان در زمینه ی نحوه ی محبت و نفوذ دانشجو به دل استاد (برگه ی امتحان):
به جای مقدمه
این جفنگیات مرسوم که در برگهی امتحان مینویسند و از بیماری مادر تا اینکه اگر این درس را نمره نیاورم مشروطم میشوم و ... هم، خیلی خز شده و هم، حتی یک بچه ی 5 ساله باور نمیکند؛ چه برسد به یک دکتر! کمی نوآوری و خلاقیت داشته باشید. جناب استاد به اندازه ی کافی خودش مشکلات و بدبختی دارد، دیگر نیاز نیست شما با آن خط زیبای منحصر به فردتان یک صفحه ی آچار برایش از مشکلاتتان بگویید. حالا باز ای کاش فقط یک نفر چنین خزعبلاتی می نوشت. یکهو می بینی از 30 نفر دانشجو، بیست و هشت نفر عینا نوشته اند که اگر این درس را نمره نگیریم مشروطیم و مادرمان مریض است و پدرمان زندان است و فلان و بهمان. انگار این مشکلات را هم از روی دیگر تقلب کرده اند.
در این بخش به ذکر خاطراتی از فعالیتهای پربار خود در این زمینه میپردازم.
روشي پليد
یک درس ساده ای بود که من بنا به دلایلی نتوانسته بودم اصلا این درس را
بخوانم و با ذهن کاملا خالی سر جلسه امتحان رفتم. نیم ساعتی نشستم و دیدم
هیچکدام از این سوالات حتی برایم آشنا هم نیست. یک جمله در پایان برگه
نوشتم و برگه را تحویل دادم:
«در اعتراض به تقلب گسترده ای که سر جلسه ی امتحان از سوی دیگر دانشجویان
شاهد بودم از دادن این امتحان خودداری کرده و نمرهی صفر را به بیستِ با
تقلب ترجیح میدهم.»
نمرهی الف کلاس را گرفتم! خدایا مرا ببخش.

شبکه خبری تورنتو نیوز در مقالهای روزها و رابطه آن با غذاها آورده است که غذاهای ایدهآل و متناسب با روزهای مختلف هفته عبارتند از:
آیا میدانید خلاقیت شما تا چه حد است و یا در چه زمینه ای استعداد دارید . با انجام تست زیر میزان خلاقیت خود را اندازه بگیرید :

برای خواندن به ادامه مطلب

خدایا:
من در کلبه ی فقیرانه ی خود
چیزی را دارم
که تو در عرش کبریایی خود نداری
من چون تویی دارم
و تو چون خود نداری
مادر داماد : ببخشین ، كبریت دارین؟
خانواده عروس : كبریت ؟! كبریت برای چی!؟
مادر داماد : والا پسرم می خواست سیگار بكشه
خانواده عروس : پس داماد سیگاریه….!؟
مادر داماد : سیگاری كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سیگار می چسبه
خانواده عروس : پس الكلی هم هست..!؟
مادر داماد : زندان كه نه… والا معتاد بوده ، گرفتنش یه كمی بازداشتش كردن
مادر داماد : الكلی كه نه… والا قمار بازی كرده و باخته ! ما هم مشروب دادیم بهش كه یادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازی می كنه…!؟
مادر داماد : آره… دوستاش توی زندان بهش یاد دادن
خانواده عروس : پس زندانم بوده…!؟
خانواده عروس : پس معتادم بوده…!؟
مادر داماد : آره… معتاد بود ، بعد زنش لوش داد
خانواده ءعروس : زنش !!!؟؟؟
غم که نوشتن ندارد
نفوذ می کند در استخوان هایت
جاسوس می شود در قلبت!
آرام آرام از چشم هایت می ریزد بیرون...!
