خدایا حرفها دارم برای گفتن حرفهایی هم هست برای نگفتن گرچه میدانم تو از گفتنی ها و نگفتنی ها آگاهی میدانی خدایا میگفتند تو را در آسمان می شود یافت باور کردم از همان کودکی چشم به آسمانی دوختم که میگفتند منزل توست دیگر حتی به یاد قلبم نیفتادم خدایا قلب من کوچک است اما تو با حضورت وسعتش ده قلب من تاریک است اما تو با پرتو امید روشنایی اش ده قلب من سوت و کور است اما تو با خنده هایت نشاطش ده خدایا صدای خنده ات به گوشم می رسد میدانم به انسان هایی میخندی که هنوز تو را در آسمان ها می جویند غافل از آن که تو گفتی "همانا ما از رگ گردن به شما نزدیک تریم" راستش خدایا حضورت را در دلم احساس میکنم همین که آرامم همین یعنی بودن تو خدایا ممنون برای بودنتــــ ...