بازهم من بازهم تو بازهم عشق میان من و تو بازهم ضرب من و تو در هم جاودان فرمولی که هزاران سال است جز "ما" پاسخی یافت نکردند آن را بازهم لمس دستان خورشید بازهم حس انوار امید بازهم پر زد از دلها تردید بازهم نرمی شبنم بر گل بازهم فاصله من و تو را میسازم یک پل بازهم بر اوراق بی صدا می کشم یک نت سل بازهم شب به من می خندد در به روی تو و غم، می بندد من و تو، ما که شویم از شوق جهان می خندد ...