«ما ز دریاییم و دریا می رویم» وز سکوت شب به رویا می رویم ما همان قومیم، از جنس طلوع صبحگاهان تا ثریا می رویم ما همان قومیم از جنس خزانیم از سمت افق، همچو نسیم شب وزانیم ما از جنس امیدیم، از شروعیم شیفته خور و طلوعیم، چون کزانیم ما همان قومیم، از جنس رودیم شعر سکوت شب را سرودیم از تبار قصه ایم، ما همچو جمله سرفرازیم و همان قوم درودیم ما همان فانوس ماهیم ما از تبار اشک و آهیم وندر خواب خود گدا هستیم ای خلق برخیزید که شاهیم