˙·٠•●♥ شیک باش ♥●•٠·˙

    نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> :: چهارشنبه 14 فروردین 1392


 زن و شوهري در يک روز بهاري به باغ وحش ميرن و به تماشاي حيوانات باغ وحش سرگرم ميشن تا اينکه به قفس گوريل ها ميرسن.
از اونجايي که روز وسط هفته بود و باغ وحش هم خلوت بود مرد به زنش ميگه که کمي سر به سر گوريل ها بزاره. زن ميگه چطوري ؟
مرد بهش ميگه برو جلوي قفس اون گوريل نري که از همه بزرگتره و کمي پر و پاچتو بهش نشون بده. زن هم قبول مي‌کنه و کمي دامنشرو ميده بالا و گوريل با ديدن اين صحنه هيجانزده ميشه! مرد ميگه حالا بيشتر تحريکش کن و بلوزت رو تا پايين سينه هات پايين بکش.
زن بعد از اينکه اين کارو ميکنه گوريل شروع مي‌کنه از اين ور قفس به اون ور قفس رفتن و جيغ کشيدن!! پيشنهاد بعدي مرد اينه که زنشدامنش رو کاملا بالا ببره تا گوريل به شدت تحريک بشه گوريل با ديدن صحنه اي که زن براش خلق کرده بود ديگه کاملا از حالت عادي خارج شده بود و جيغهاي ممتدي ميکشيد...در اين لحظه مرد زنش رو ميگيره ، در قفس رو باز ميکنه ، زنش رو ....به داخل هل ميده و بهش ميگه :حالا به گوريل بگو که سرم درد ميکنه و حوصله ندارم ویا خوابم میاد.!!!
 




برچسب‌ها :


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران