˙·٠•●♥ شیک باش ♥●•٠·˙

    نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> :: پنج‌شنبه 30 شهریور 1391



 

غمگینـــم . . .

وقتی همه ی جفت ها تنهائیــم را به رخم میکشند!!

حتی جوراب هایــــم . . .

 

غروب گفت:


اگرچه زیبا ترین و تماشایی ترینم و طلوع را می توانم سرخ و گریان سازم


اما گاهی عجیب دلم برای طلوع تنگ می شود


آسمان گفت :


اگرچه آبی و نیلگونم و درخشان از ماه و ستارگانم


اما گاهی دلم برای زمین تنگ می شود وغم دوریه زمین مرا بارانی می کند


خورشید گفت :


گرچه گرم و خیره کننده ست روشنایی ام


و تمام زیبایی ماه از من است


اما حسرت نوازش مهتاب آزارم می دهد و روزی نیست که دلتنگش نشوم


حواس فاصله ها را پرت کرده ام
بيــــــــــ ـــــــ ـــــــــ ـــــــــ ـــــا​
...
!

چندیست مرده ام

اما کسی باور نمی کند

این مردم تا به عزایم ننشینند مرگم را باور نمی کنند ...!

خیلی تنھا شدم . . .

خیلی وقتست کسی برای من وقت ندارد . . .

حتی شیطان برای گول زدنم . . .


 



برچسب‌ها :


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران