آدم های زمینی جور دیگری فکر می کنند برتر میدانند خودشان را از یکدیگر آدم های اینجا خنده را برده اند از یاد اینجا همه بعضی بعضی بره های گرگ های اینجا را در این هوای غبار آلود نمی شود از بره تشخیص داد آن هنگام که بشناسیم گرگ و بره را، دیگر اینجا همه در بندند حتی گرگ ها اما حیف که همه در یک اتاقیم گرگ و بره به جان هم می افتیم بره ها و گرگ ها میمانند و یک دنیای هرچه رنگ زدیم، پاک شد هرچه ساختیم، همسان خاک شد هرچه ماهی بود، از آب گرفتند هرچه رویا بود، ز خواب گرفتند هرچه گل بود، پر پر کردند مصدر مردن صدر دفتر کردند هرچه رویا بود، کابوس شد هرچه خوشی بود، اتفاق معکوس شد زندگی را نثار مرگ کردند اشک ابر، فدای رویش برگ کردند اینجا اینجا کره ای خاکی که قلب گرگ هایش از و قلب بره هایش زیر اینجا، بوی خاک نمیدهد بوی باران نمی دهد بوی اینجا
نقاب میزنند به صورتگرگ اند در لباس برهزخمیدریده شده ایممیمیرندخاکستریزمین استـــــزندانی پر از گرگ و برهزمین استـــــسنگتفنگخون می دهد ...زمین استـــــ