˙·٠•●♥ شیک باش ♥●•٠·˙

    نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> :: دوشنبه 06 خرداد 1392


آهای . . . لیلی


به قصه ی خودت برگرد !


اینجا


مجنون به همه ی لیلی ها "محرم" است




برچسب‌ها :



    نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> :: دوشنبه 06 خرداد 1392


 

هی غریبه...


رو کسی دست گذاشته ای که همه ی دنیای من است...


بی وجدان آنقدر راحت به او نگو عزیزم!!!



برچسب‌ها :



    نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> :: دوشنبه 06 خرداد 1392


 

 می دانی … !؟ به رویت نیاوردم … !

از همان زمانی که جای ” تو ” به ” من ” گفتی : ” شما “

فهمیدم

پای ” او ” در میان است  . .



برچسب‌ها :



    نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> :: دوشنبه 06 خرداد 1392


... ڪـ‗__‗ـ‗__‗ـ‗__‗ــآش ...               

                     !!! هيــچـ ـوَقتــْـ آرـزو نمـے ڪــَرבمــْ !!!       

         ڪـفشـْ ـهـــآے مـــ ـــآבرَمــ انــدآزه امـْـ شـَـوב !



برچسب‌ها :



    نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> :: یکشنبه 05 خرداد 1392



یـک وقـت هایـی نـباش

ن َ باش! ( طاقت ِ نبودن ندارم )

یـک جورهایی بـد باش

بگـذار کمـی گـریــه کنـم

دل تن گم :|



برچسب‌ها :



    نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> :: شنبه 04 خرداد 1392


حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج       فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
 
 
 
  غنچه از خواب پرید 
  و گلی تازه به دنیا آمد  
 

خار خندید و به گل گفت : سلام

جوابی نشنید  
 
خار رنجید ولی هیچ نگفت 
 
ساعتی چند گذشت

  گل چه زیبا شده بود  
 
دست بی رحمی آمد نزدیک 

گل سراسیمه ز وحشت افسرد  
 
لیک آن خار در آن دست خلید 

 گل از مرگ رهید  
 
صبح فردا که رسید

   خار با شبنمی از خواب پرید  
 
گل صمیمانه به او گفت : سلام  

 

گل اگر خار نداشت، 
 
دل اگر بی غم بود،
 
 اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود،
 
زندگی ،عشق، اسارت ،قهر ،آشتی، هم بی معنا می بود

زندگي با همه وسعت خويش ، محفل ساكت غم خوردن نيست

حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نيست 

اضطراب وهوس ديدن و ناديدن نيست 

زندگي جنبش و جاري شدن است 

زندگي کوشش و راهي شدن است 

از تماشاگه آغازحيات تا به جايي كه خدا مي داند.

زندگي چون گل سرخي است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطيف،

يادمان باشد اگر گل چيديم، 

عطر و  برگ و  گل و  خار، 

همه همسايه ديوار به ديوار همند . . .


برچسب‌ها :



    نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> :: جمعه 03 خرداد 1392



stacks-of-books

جان به جان تان بکنند، باز هم “شب امتحان خوان” هستید! حالا ما هی بیاییم و بزنیم توی سرمان که “بچه های خوب! لطفا درس هایتان را در طول ترم بخوانید و شب امتحان را برای مرور بگذارید!”، یا این که از یک ماه قبل، هی از استرس امتحان و… بگوییم شاید که کمی استرس به جان تان بیفتد، اما شما فکر می کنید این کارهای ما اثر دارد؟ روی همین حساب، رفتیم سراغ دو نفر که عینهو خودتان، جز شب امتحان، بقیه ی روزها، روی ماهِ کتاب و جزوه شان را می بوسند و آن ها را کنار می گذارند، اما این دو تن، به طرز محیر العقولی توانسته اند با یک سری ترفند کذایی، یک شبه راه شش ماهه را طی کنند و همه ی درس ها را با نمراتی قابل قبول دو دَر کنند! از چاپ اسم و مشخصات شان که به دلایل ارزشی (!) معذوریم، اما شما را از ترفندهای خفن شان بهره مند خواهیم کرد!

اما خداییش خودتان قضاوت کنید ارزش دارد آنقدر خودمان را به زمین و هوا بزنیم که یک شبه قضیه را ماست مالی کنیم؟ ارزش دارد مردم؟
هنوز دیر نشده!

خیلی ها فکر می کنند که برنامه ریزی، مال همان بچه زرنگ هایی است که از اول ترم درس هایشان را خوانده اند! روی همین حساب هم شب امتحان، همین جوری و بدون برنامه شروع به خواندن می کنند. بعد از این که نصف زمان شان را فقط برای مقدمه ی کتاب از دست دادند، تازه می فهمند که ای دل غافل…

اما اگر از من می شنوید، برای همین چند ساعت باقی مانده تا امتحان هم برنامه ریزی کنید! اول ببینید که دقیقا چند ساعت فرصت دارید و قصد دارید چند فصل بخوانید! بعد همین مقدار را برای فصل های کتاب تان عادلانه تقسیم کنید. این جوری هم دست تان می آید که چقدر باید بخوانید و هم بیش از حد روی یک مطلب پیش پا افتاده وقت تلف نمی کنید!

اصلا کدوم کتاب؟!

جان مادرتان اگر دقیقه نودی سودای پاس کردن کتاب دارید، حداقل این یک مورد را جدی بگیرید. اگر در طول ترم فکر می کردید که شاگرد اول کلاس از دماغ فیل افتاده، همین شب امتحانی، کوتاه بیایید. تلفن را بردارید و مثل یک عاشق دلخسته علم و دانش، نویسنده، ناشر و مشخصات کتابی که در دست تان است را با مشخصات کتابی که در دست شاگرد اول است، چک کنید، تا هم خیال تان راحت شود که منبع امتحانی تان درست است و هم از آخرین تغییرات و حذفیات امتحان مطلع شوید. وقتی بفهمید که چند صفحه ناقابل از کتاب تان حذف شده است، آن هم درست شبی که برای یک صفحه هم حاضرید چانه بزنید، یک انرژی ای می گیرید که نگو…

هیچ کس تنها نیست!

از قدیم گفته اند: اول رفیق بعدش طریق! یعنی اول یک همراه خوب پیدا کن و بعد بزن به جاده! بهترین کار این است که بروید و یک بیچاره مثل خودتان پیدا کنید! یک نفر که مثل شما تازه کتاب را خریده و بسم ا… گفته! یک قرار مشترک بگذارید و همین چند ساعت باقی مانده را با هم سرعت بگیرد! تجربه من همیشه نشان داده، این جور وقت ها خیلی سریع تر و با انگیزه تر از همین چند ساعت استفاده می کنم!

رفاقت با جناب استاد!

به جان شما نباشد، به جان همه ی اساتید بزرگوار، بعد از عمری فراگیری علم و دانش، دیگر اخلاق لعنتی خودم دستم آمده بود، من از آن آدم هایش نبودم که در طول ترم درس بخوان باشم، جان به جانم می کردند شب امتحانی بودم. به خاطر همین روحیات، همیشه حواسم بود که باید کل ترم را با استراتژی بگذرانم و باید در طول ترم، خودم و توانمندی هایم را به استاد ثابت می کردم، چون بچه خنگ و خپلی نبودم. گاهی اوقات در کلاس با پرسیدن چندتا سوال مشتی حسابی تائیدشان را می گرفتم و نشان می دادم که سر و پا گوشم و کلی برای شان کله تکان می دادم. نتیجه اش هم این بود که جناب استاد بعد از تصحیح برگه من، با دست باز نمره می داد و خلاصه تا لب مرز و گاهی حتی خیلی بیشتر همراهی ام می کرد…

همسایه ها یاری کنید!

بابا آدم این همه خواهر، برادر و دختر خاله، پسرخاله را برای مراسم ختمش که نمی خواهد! همین شب های مخوف امتحان، اگر به داد هم نرسیم، پس به چه دردی می خوریم؟ همین پسر خاله ی بنده، یک بار به شدت توی بستر مریضی افتاده بود و فردایش هم امتحان تاریخ معماری داشت، یک کتاب ۵۰۰ صفحه ایِ مشتی! قرار شد نصف کتاب را من برایش خلاصه کنم و نصف دیگرش را خودش بخواند. دویست و اندی صفحه را توی ۵ برگه ناقابل Aچهار خلاصه کردم و خرش به راحتی از پل گذشت. شما هم می توانید از این ذخیره ارزشمند خانوادگی کمک بگیرید و فصل های کتاب تان را بین فامیل، آشنا و در و همسایه تقسیم کنید! یک روز هم می آید که گره ِ کار آن ها به دست مبارک شما باز شود…

ریز نمرات را بپا!

اوریجینال، اِوِرِست روش ها، بیشترین بازده درکوتاه ترین زمان! این همه تعریف و تمجید گوارای وجود این یک راه کار. انصافا مشکل گشای امتحانات حفظی است که شب امتحانی باید پاس شوند. همیشه اولین سوالی که در اولین جلسه درس، از استاد می پرسم همین است، این که لطف بفرماید و ریزنمرات یا همان بارم بندی که برای هر فصل در امتحان در نظر گرفته شده است را بگوید. شب امتحان که می شود، دست می گذارم روی چندتا فصل فول نمره، با یک حساب و کتاب سرانگشتی، فصل هایی را انتخاب می کنم که نمره دلخواهم را تامین کنند آن هم با ضمانت! آدم های شب امتحانی، معمولا تا خود امتحان، ۱۲ ۱۰ ساعت بیشتر زمان ندارند، می توان با یک برنامه ریزی درست و حسابی، قلب همین چند فصل را نشانه گرفت و به اندازه کل ترم از خجالت شان درآمد.

هم شاگردی، سلام!

به هر حال توی هر کلاس مدرسه و دانشگاه، قطعا یک موجود درازگوش خوان و همیشه در صحنه پیدا می شود که مو به موی حرف های استاد و حتی حالات چهره اش را یادداشت می کند. بهترین کار این است که دمِ این هم کلاسی عزیز را داشته باشیم و آخر ترم، یک نسخه از روی جزوه اش برای خودمان کپی کنیم. تجربه ثابت کرده که معلم ها اغلبِ سوال هایشان را از بین مطالبی انتخاب می کنند که در طول ترم همه وقت شان را برای توضیح آن ها گذاشته اند. من هم روی همین حساب همیشه یک نسخه از جزوه های چند نفر اول کلاس را برای مرور شب امتحانی دارم و از این روش هم جواب ها گرفته ام!

بی خیال تیترها نشوید!

از پدربزرگ تان هم که بپرسید با شما هم نظر است، اصلا انگار که یک قانون نانوشته شده است. این که معمولا کم هستند آدم هایی که بتوانند کل کتاب را برای امتحان تمام کنند، حالا چه برسد به این که این آدم ها شب امتحانی هم باشند! ترم پیش امتحان مدیریت منابع انسانی داشتم و با اجازه شما کتاب اش را هم دو روز قبل امتحان گرفته بودم، با کلی فشار و به زور کنجد و کندر تا روز امتحان نصف کتاب را خواندم. دوساعتی تا شروع امتحان فرصت داشتم که تجربه به یاری ام آمد، شروع کردم به ورق زدن نصفه باقیمانده و فقط تیترهای هر پاراگراف را خواندم. نتیجه اش هم این شد که همین تیترخوانی، در حد چند نمره ناقابل، نمره ام را کشید بالا. باورتان نمی شود که این مدل خواندن، معجزه می کند در حد تیم ملی والیبال، خصوصا اگر امتحان از نوع چهار گزینه ای باشد…

فرقی نمی کند که یک امتحان کلاسی و مستمر معمولی باشد، یا امتحان نهایی و یا حتی کنکور! همیشه، همه طراح های سوال، برای خودشان یک بانک سوال دارند که سوال های هر ترم را از توی همان درمی آورند! حتی بعضا دیده شده استاد های فراوانی وجود دارند که هر ترم، با یک مجموعه سوال یکسان، حالِ دانش جو و ایضا آموز را می گیرند! پس عقل سلیم حکم می کند که آدم وقتی برای خواندن یک کتاب چندصد صفحه ای زمان ندارد، در به در، دنبال پیدا کردن نمونه سوال های استاد بیفتد! برای این کار هم روش های زیادی می توانم به شما توصیه کنم: مثلا اگر امتحان نهایی باشد، که نمونه سوال هایش را به راحتی می توانید توی اینترنت پیدا کنید. اگر یک استاد واحد، هر ترم همان امتحان را می گیرد، هر جور شده نمونه سوال هایش را از ترم بالایی ها گیر بیاورید!

هندی بازی روی برگه!

یکی از مهم ترین عملیاتی است که می شود روی برگه امتحانی پیاده کرد. یادم می آید که استاد درس ادبیات مان عاشق حافظ بود، وقتی که همه زورم را روی برگه پیاده کردم، آخر سر، ته برگه یک غزل خیلی زیبا از حافظ نوشتم که شب قبل با هزار بدبختی حفظ اش کرده بودم. برای استاد نوشتم که علاقه اش به حافظ من را هم عاشق حافظ کرده است و… جواب داد و یک راه کار خوب به جمع راه کارهای شب امتحانی اضافه شد. فقط فوت کوزه گری اش این است که بدانید برای هر کدام شان چه چیزی باید بنویسید…

قیافه یک عدد کبری را به خودتان بگیرید که تصمیم گرفته است!
آخرین تیر ترکش و آخرین شانس برای راضی کردن اساتید بزرگوار. معمولا بعد امتحانات خیلی خفن، به سراغ اساتید می روم و با قیافه ای کاملا نادم و پشیمان فرصت جبران می گیرم. قول یک کار عملی توپ و یا یک تحقیق درست و حسابی می دهم. خلاصه که باید مهارت داشته باشید و بدانید که با یک استاد محترم، چگونه محترمانه سخن بگویید و به او بفهمانید که عصر، عصر رفع کدورت ها و مشکلات از طریق گفت وگو می باشد…



برچسب‌ها :



    نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> :: چهارشنبه 01 خرداد 1392


مطمئن باش ضرر نمیکنی اگه بخونی

دروغ ریشه جامعه را خشک میکند
برای سفر به اصفهان رفته بودم . کنار سی و سه پل نشسته بودم . نگاهم به دختر بچه سه یا چهار ساله خارجی افتاد که از پدر و مادرش اندکی فاصله گرفته بود و داشت مرا نگاه میکرد . بقدری چهره زیبا و بانمکی داشت که بی اختیار با دستم اشاره کردم به طرفم بیاید اما در حالتی از شک و ترس از جایش تکان نخورد . دو سه بار دیگر هم تکرار کردم اما نیامد . به عادت همیشگی ، دستم را که خا لی بود مشت کردم و به سمتش گرفتم تا احساس کند چیزی برایش دارم . بلافاصله به سویم حـرکت کرد . در همین لحظه پدرش که گویا دورادور مواظبش بود بسرعت به سمت من آمد و یک شکلات را مخفیانه در مشتم قرار داد . بچه آمد و شکلات را گرفت . به پدرش که ایتالیایی بود گفتم من قصد اذیت او را نداشتم . گفت میدانم و مطمئنم که میخواستی با او بازی کنی اما وقتی مشتت را باز میکردی او متوجه میشد که اعتمادش به تو بیهوده بوده است . کار تو باعث میگردید که بچه ، دروغ را تجربه کند و دیگر تا آخر عمرش به کسی اعتماد نکند .

حال ما ایرانیها چگونه عمل میکنیم . بابا میشینه تو خونه جلوی بچه کوچک به زنش میگه ، فلانی زنگ زد بگو من نیستم . مامانه به بچه میگه اگه غذاتو بخوری برات فلان چیزو میخرم بعد انگار نه انگار . بابا به بچه اش میگه مامانت اومد نگو من به مامان بزرگ زنگ زدم

بعد این بچه بزرگ میشه میره تو جامعه . معلمش میگه چرا مشق ننوشتی براحتی دروغ میگه که خاله ام مرده بود نبودیم . فروشنده میشه مثل آب خوردن جنس بنجل را بدروغ جای اصلی میفروشه مهندس میشه بجای دو متر ، یک متر فونداسیون میریزه ، دکتر میشه ، اهمال در عمل جراحی را ایست قلبی گزارش میکنه ، تولید کننده محصولات پروتئینی میشه ، گوشت شتر و اسب مصرف میکنه ، رییس هواپیمائی میشه سقوط هواپیما را پای خلبان مرده میذاره وارد سیاست میشه سر ملت شیره میماله . دروغ به اولین ابزار هر فرد برای دست یافتن به هدف تبدیل میشود .

دروغ فساد و تباهی جامعه را ببار میاورد . اعتمادها را زایل میکند . لذت زندگی جمعی و مدنی را از بین میبرد . ظلم و بیعدالتی را گسترش میدهد . منشا بسیاری از معضلات اجتماعی دروغ است . دروغ ریشه جامعه را خشک میکند .

دروغ در تمامی اجزای زندگی ما ایرانیها براحتی جاری است و چون سیلی که هر لحظه بزرگتر میشود در حال نابودی ما است

مادر ، از آن لحظه که بدلیل تنبلی خود ، شیشه شیر خالی را در دهان نوزاد قرار میدهد تا او را ساکت کند ، آموزش دروغ را به او آغاز کرده است

 



برچسب‌ها :



    نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> :: شنبه 28 اردیبهشت 1392


√/عشقـــــــ/ یَعنـــــى (!)
آنقَــــدر در تــ♥ــو (!) غـــرق شُـده ام

ڪـه از تَـــلاقـى نگاهَـــــــم بـا دیگـــــرى
احســاس /خیــانَتـــــ/ میڪنــم



برچسب‌ها :



    نوشته شده توسط <-BlogAuthor-> :: شنبه 28 اردیبهشت 1392


تـکـراررر ِ
افیوטּ ِ ســیـاه چـشــمانـت ،
بـﮧ دام
اعـتـیـاد کـشــانـد
مـــرا ،
از آטּ رو ڪـﮧ
جـنـس نـگـاهـت
بَـد مـطـاعـے بـود ،
امــا ایـטּ روزهـــا ڪـﮧ اعـتـیـاد
جـــرم نـﮧ ،
مـریـضــے ســت ،
پـس مـטּ نـیـز
مــجـرم سـابـق نـیســـتم!
فـقـط ؛
مـریـضـے هـســتم
مـبـتـلـا
بـﮧ ســیـاهـیِ ِِ
چـشــمـانـت . . .



برچسب‌ها :


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران